Saturday, December 31, 2005

از آرزو تا خاطره


از آرزو تا خاطره
خیلی سخته که آدم بخواد به همه آرزوهاش برسه
ولی همین که برای رسیدن بهشون تلاش کنه هم لذت بخشه
ولی شیرینیش فقط همون یک لحظه ای هست که بهش می رسی
بعدش دوباره اون برات میشه یه خاطره مثل خیلی های دیگه
باید قدر خاطره هامونو بیشتر بدونیم و هیچوقت از یادمون نبریمشون
درسته که بدون آرزو و هدفهای جدید و بلندتر زندگی معنا نداره
ولی خاطرات و گذشته شیرین به آدم روحیه میده
هر چند که شاید باز هم افسوس تکرارشو بخوریم

Tuesday, October 25, 2005

چه زیباست


چه زیباست

چه زیباست با گل رقصیدن
با ترانه بوییدن، با هم بودن

چه زیباست در باغ پریدن
در آسمان دویدن، با هم بودن

چه زیباست از خیال رفتن
به حقیقت آمدن، در با هم بودن

چه زیباست آبی شدن سبز بودن
قرمز خواندن سپید دیدن، با هم بودن

چه زیباست گذشت از دنیا
اندرز از علیا، حین با هم بودن

چه زیباست مهر به بهار به صیف و زم به خزان
که درین نزدیکیست به رغم با هم بودن

چه زیباست تصویر اعتماد بر پرده عشق
در سایه امید لحظه ای چند با هم بودن

چه زیباست احساس کردن در نبودن
نزدیک بودن در دور بودن، با هم بودن

چه زیباست طاقت گوش به نطق زبان
از حرف به عمل رسیدن و با هم بودن

چه زیباست چشمها بسته لبها دوخته
خیال در پرواز و فکرها آمیخته، برای با هم بودن

چه زیباست اشک شوق در دیار آرزو
بوسه یار در خاک سرد، چندی با هم بودن

چه زیباست گذشته واماند و حالی نیست
آه! فرصتی ده در آینده، ذره ای با هم بودن


تقدیم به همه دوستان عزیزم

Monday, October 3, 2005

هوا سرد است


هوا سرد است

نگاه از دریچه ای قهوه ای رو به آسمان

اشکها بی اختیار ریزان گاه بغضی در دل

نوری نیست همه جا تاریک است

خورشیدی دیگر نیست

هوا سرد است...

سر به افلاک گذاردن

در میان ابرها

در جستجوی خورشید

زمان زمانی سرد است

به عقب بر نگردد

هوا سرد است...

آبی نیست

صورتی عوض شده

سبز پژمرده است

ظلمت اندیشه ها سایه فکنده بر رنگها

هجرت سپید به ملکوت

خوش به حال سیاه

آه! هوا سرد است...

احساس دیده است خورشید را در حال طلوع

عقل می خندد که این خواب و خیال است

خواب چهره در هم می کند

و خیالی از یک ترازوی بلبل می پروراند!!!

هنوز هوا سرد است...

صدایی به گوش نمی رسد

گویی زبانها لال شده اند

چشم چشم را نمی بیند

زبان زبان را نمی فهمد

سرای مهربانان آلوده به دروغ

هوای سردی است...

از دور دستها رایحه دل مسافری به مشام می رسد

مسافری دل تنگ از جفای دنیا

نزدیکتر می روی سر در گریبان است ناامید از آسمان

اشک براق، گریبانی نورانی! روی بنما کیستی؟

خورشید دل آبی

هوا همچنان سرد است...

صبح امید نزدیک

دلها منتظر شور عشق

طلوعی دیگر کن!؟

دلت چون دریا مهربان

نورت حیات بخش رنگها

با زندگی قهر مکن!؟

جواب داد: هوا سرد است...



frash!

Friday, September 30, 2005

سخن گزاف


سخن گزاف

فزونی عقل و شعور به بزرگی کله نیست
فراخی دل به گندگی شکم نیست
بزرگی جثه نشانه بلوغ فکری و اخلاقی و جنسی و ... نیست
سیما و ظاهر انسانها لروما نشانه شخصیتی نیست که خود شخص آن را در خود احساس می کند
بلکه شخصیتی است که خود شخص سعی در القای آن به دیگران دارد!
وجود و عقل و احساس و شخصیت واقعی و ... در باطن انسانها نهفته است
پس به ظواهر نگاه نکنیم

Sunday, September 25, 2005

مرگ عاشق


مرگ عاشق

روزیکهعاشقمیشویروزیاستکهزندگیرادوستداری
روزیکهزندگیرادوستبداریروزرضایتمندیتواست
روزیکهرضایتمندشویآنروز،روزمرگتوست

Tuesday, September 20, 2005

The Silence of the heart (سکوت دل)


سکوت دل
The Silence of the heart


زبان دل بگشودم همی خواهمش که بندم
باشد که انقلابی باز شکند این سکوت را

نعم دنیا در دست زبانبازان است
باکی ندارد این دل آنها در این خیالند

در تلاطم امواج سهمگین روزگار
پیکان روزق عقل را راست نگه دار
و گاهی به آسمان نگاه کن

Saturday, August 6, 2005

نمی توان


نمی توان

می توان در خلاف باد و طوفان قدم برداشت تا حقیقت!

می توان در میان آینه ها دوید و خود را ندید!

می توان خروارها احساس را با نگاهی در دل مرده دمید!

می توان در میان لحظه ها لحظه دیدار را بویید!

می توان در جوی آبی افتاد بی آنکه آبی نوشید!

می توان در میان چین و چروک پیشانی اخم لبخند زد!

می توان از میان جمله ها سکوت را برگزید!

می توان بغض کرد و گریست ولی زبان بربست و ناله نکرد!

می توان ساز زندگی را با قلم امید بر لب دریا نواخت!

می توان به وقت انتظار آرزو را فریاد زد!

می توان ستارگان را دور از چشم خورشید بوسید!

می توان خیلی دورها را نزدیک احساس کرد!

می توان فلفل دشنام را در دهان جوید و قورت داد!

می توان در میان گلرویان چشم فرو بست و نخوابید!

می توان سر التماس را بالا گرفت در آسمان!

می توان غرید بی آنکه صدایی شنوده شود!

می توان از لا به لای ابرها میوه خورشید را جویید!

نمی توان ... 1

Wednesday, August 3, 2005

شهد خواب


شهد خواب

چشمانم همه بسته ولی هشیارم
افکارم همه خسته همی بی خوابم

سر به بالین سماء بگذارم
بدنم در خواب است، روحم بیدار

تک تک ثانیه ها را شمرم
آه! زمان چه به کندی گذرد، به!

وقت بیداری من در سحر است
دم پیشانی تابناک آن قمر است

روزها در پی دوستان و شبها در خلوت یار
فرصتی دیگر نیست روزها در گذر است

شب و آن ظلمت خوفناکش
به ز این روز و روشنایی دلگیرش

فکری بلند، زبانی پرخواهش، چشمانی اشک آلود
قصه ای طولانی، دلی خسته و روحی شرمنده

من در این بادیه همچنان بی تابم
تو به من زجر بیابان بچشان

شهد خواب زکام دل من بگرفتی
قلب تنهای مرا دو چندان ساختی

عقل و هوشم را تو به هم قاطی کن
یا که زین ره سوخته مرا راهی کن

Saturday, June 11, 2005

به پیشنهاد یک دوست


می توان انسانها را به دو دسته بی هدف و با هدف تقسیم کرد

در ظاهر که انسان بی هدف وجود ندارد حتی کسی هم که می خواهد خودکشی کند! در حقیقت برای خودکشی خود نقشه و هدفی دارد که شاید بسیار هم مقدس باشد!

و اما انسانهای باهدف را از جهت نوع هدفی که دارند می توان تقسیم بندی کرد. پس ما بهتر است ابتداءا هدف اصلی را تعریف کنیم. براستی هدف آدمیان از زندگی (زنده بودن در این دنیا) چیست؟

با جواب به این سوال می توان فهمید که در واقع بیشتر هدفمندان هم بی هدف بوده اند! چون براستی در انتها هم به آن دست نیافته اند. در واقع آدمیان به دنبال کمال و سعادت مطلق اند ولی بسیاری از آنها راه رسیدن به این مهم را یا گم کرده اند ویا اصلا نمی دانند. عقلشان با تجملات و لذات دنیوی فریفته شده است و دایما یا در حال جمع آوری مال و منالنند ویا به ارتقاء متعلقاتشان می اندیشند و شکوه ظاهری چشمشان را چنان خیره و کور می سازد که دیگر شامه خود را برای درک رایحه عشق واقعی از دست میدهند.

اینها ماهیت زندگی را در سایه های رونده فانی می جویند در حالی که چشمشان از نوری که این سایه ها را پدید آورده کور است. سایه ها بزرگ و بزرگتر می شوند و بر آنها ظلمتی می افکند که دیگر حتی نیم سایه ای هم از نور الهی به آنها نمی رسد.

Tuesday, May 3, 2005

Guidance هدایت


هدایت (Guidance)

فیلسوفان و عالمان بر این باورند که بعد از اثبات وجود خدا و معاد می توان ذهن بیدار را با معارف مربوط به هدایت آشنا کرد.

هدایت از طریق خدا به انسان (وحی و امداد غیبی که مخصوص پیامبران و امامان می باشد) و هدایت زمینی.

بر اساس صفت کرامت و فضل الهی، خداوند برای هر نیاز انسان وسیله و راه حلی قرار داده است. لذا این نتیجه بدست می آید که هادی یا هادیانی در زمین حضور دارند و افرادی که به این مرحله از ربانیت رسیده اند می توانند به آنها رجوع کنند.

با این وصف این موهبت شامل حال انسانی که در یکی از قبایل بدوی آفریقایی زندگی می کند نمی شود! و لذا اعمال او بر اساس معیارهای عقلی که در حد اوست سنجیده می شود.

در تمام مراحل خداشناسی عقل اکسیری گرانبهاست که انسان باید به عنوان میزان و ترازویی برای سنجش اعمال خود در نظر داشته باشد. ولی از آنجا که عقل هم محدود است و هم سطح فکر افراد بسیار متفاوت است انسان همواره به دنبال چراغی است تا راه تاریک سعادت و کمال را دریابد.

عالمان اسلامی این چراغ را قرآن می دانند. ادیان دیگر هم هر کدام کتابهایی برای خود دارند.

راه نجات و کامیابی در این دنیای وانفسا را عقل و شعور انسان تعیین می کند که چگونه حق را از باطل تمیز دهد و برای سعادت خویش به جستجوی حق برود. کمال هر کس نیز به اندازه درک و شهود خودش است.

توجه: مطالب فوق به هیچ عنوان برای تبلیغ ویا نصیحت نیست تنها برای اندیشیدن!

Thursday, March 17, 2005

Honesty and Confidence راستی و اعتماد


راستی و اعتماد (Honesty and Confidence)

برزگترین مشکل ما آدمها اینست که نمی توانیم با هم کاملا رو راست باشیم حتی وقتی که پای مرگ و زندگی در میان است! شایدهم چنین نگرشی به طور مطلق دست نیافتنیست چون شناخت متقابلی که باعث اعتماد نفس به نفس میشود گوهری است که براحتی قابل حصول نیست و محتاج گذر زمان می باشد. فانوس ره صدق و خلوص شناختی است که سایه اعتماد بر زندگی می افکند.

گستردگی ارتباطات انسانی به نرخ سازش انسانها بر می گردد که یگانه اکسیر محرک آن اعتماد می باشد. حال این سوال مطرح می شود که اعتماد از کجا سرچشمه می گیرد؟

اگر اعتماد را به عنوان یک متغیر اجتماعی تعریف کنیم می توان در مورد خواص آن بیشتر بحث کرد.

اعتماد مانند بسیاری از متغیرهای اجتماعی اصطلاحا "متغیر با زمان" و "علی" و "غیر خطی و در مواردی تکه ای خطی" است. اعتماد متغیری بسیار بسیار پیچیده است چون تمام جنبه های اشخاص را در بر می گیرد و تعریف انتزاعی آن کاری بسی عبث است. هر چی بیشتر در مورد آن بحث شود پیچیدگی آن بیشتر مشهود می شود. اعتماد متغیری نسبی است و مقیاسی برای آن تعریف نشده است لذا تنها می توان بین دو متغیرکاملا همجنس که در دو وجود مختلف تعریف شده است، تفاوتی قایل شد. توجه کنید که میزان (وسیله وزن کردن) ما در این سنجش شناخت است.