Monday, July 30, 2012

روزمره گی و فلسفه حکومت


روزمره گی و فلسفه حکومت

لحظه ای بایستید بدین فکر کنید که چه می کنید؟ برای چه این کار را می کنید؟ برای چه برای این کار آن کار را می کنید؟ ...

دلیل پی دلیل بیاورید تا ببینید به کجا می رسید! در این میان چه التزاماتی بوده است که شما را بدین کار وادار ساخته است! آیا شما آدم مطیع و فرمانبرداری هستید ویا سرسخت و لجوج! در اغلب موارد افراد به لحاظ منافع شخصی خود به یک سری کارها به صورت سلسله وار دست می زنند. اقلیتی هم وجود دارند که کارهایشان به نفع دیگران است یعنی به این نیت آن کار را انجام می دهند.

در حقیقت آن اکثریت نیز به خیال خودشان کارهاشان به نفع خودشان است چرا که از سود و منفعت اصلی شاید تنها ذره ای نصیب آنها شده باشد و آنها از این امر یا غافلند و یا بدان اهمیت نمی دهند!

به این نکته هم توجه کنید که تعریف واژه "نفع" بسیار مشکل است و تنها نوع مادی (مثل پول، ملک، دارایی، و...) را شامل نمی شود و حتی می تواند بعد معنوی داشته باشد و از این جهت نفع معنوی بسیار هم پسندیده و ستودنی است بر خلاف نفع مادی از جهت جاودانگی و تقدس!

درک نفع کار بر اساس همان دو وسیله معروف هوش و تجربه صورت می گیرد و ارزیابی آن توسط عقل صورت می گیرد. پس لذا هر شخصی از کار خود ارزیابی بخصوصی دارد! اما متاسفانه یا خوشبختانه ما انسانها به تجارب بیشتر از هوش پناه می بریم و همین امر موجب می شود که آن دسته ای که از هوش خود نهایت استفاده را می کنند موفق تر باشند و بقیه را در روندی قرار دهند که در جهت آن قدم بر دارند! تئوریسینها همواره انسانهای هوشمندی اند اما شبه تئوریسینهایی نیز وجود دارند که تنها قادرند افرادی را که به تجربیات واهی وابسته اند را فریب دهند و با اعمال قدرت بقیه را نیز به فرمانبرداری وادارند! چنانچه نتایج تفکر آنها به وضوح در برخی ملل ناموفق مشاهده می شود.

بدتر از اینها، سیاستهای ماهرانه ای است که به طرز خارق العاده ای در جوامع پیشرفته اجرا می گردد و همگان خود را ملزم به اطاعت از آنها می بینند زیرا منافع خود و جامعه خویش را در آن می بینند. در این میان برخی تفکرات در میان عرف بوسیله تبلیغات القا می شود که ذهن همگان را به خود مشغول می کند و در مجموع روزمره گی به صورت یک برنامه بلند مدت رواج می یابد و نوزادان نیز بعد مدتی در یکی از شریانهای آن قرار می گیرند و رشد می کنند و بار می آیند. آینده بازیچه ای می شود در دستان کسانی که پول و قدرت القای تفکرات خویش را بیشتر داشته و دارند و تدابیرشان بر مسند قوانین یا عرف اجتماع قرار می گیرد.

فرمانبرداری از قوانین برای جلوگیری از هرج و مرج و بی نظمی الزامی است چنانچه حق بودن یا نفع معنوی آن برای همه انسانها کاملا مشهود باشد. چنین قوانینی وضع نشده و نخواهد شد و نتایج زاده شده از آن ناهنجاریها و شورشهای اجتماعی است. دقت کنید که ارزش اعمال تنها با میزان عقل سنجیده می شود که در افراد گوناگون متفاوت خواهد بود لذا در همین حد که نیت عمل پاک باشد با معیار عقل کافی است.

{سخن نویسنده با خواننده} هدف از این مطلب القا عقیده خاصی نیست بلکه تنها برای آگاهسازی ذهن خواننده برای تفکر است. شاید من نوعی هم ندانم که چه می خواهم بگویم ولی شما فکرتان را بکار اندازید.

می توان خیلی دورها را نزدیک احساس کرد!


Sunday, May 6, 2012

Energy (انرژی)


انرژی (Energy)

هنگامی که انسان غمی دارد یا از چیزی یا کسی خوشحال هست، به گونه ای در حال تخلیه انرژی این احساس است. در اینجا انرژی می تواند مثبت (خوب) باشد به هنگام شادی ویا منفی (بد) به هنگام غم. تخلیه این انرژی می تواند به شکلهای مختلفی باشد که در زیر چند نمونه معروف را یادآوری می کنم:

1- بازگو کردن حقایق دل برای نزدیکان (پدر و مادر، خواهروبرادر) ویا دوستان صمیمی

2- گریه کردن، خنده کردن ویا هرنوع فعالیتی که مربوط به انرژی احساس باشد مثل جیغ کشیدن یا ...

3- نوشتن خاطرات تلخ ویا شیرین در دفتر خاطرات

4- ...

تخلیه انرژی (اگر انرژی منفی بود تزریق انرژی می شود) برای نزدیک شدن روح انسان به نقطه تعادل است. لزوما انسانها با نرخ مساوی متعادل نمی شوند و همواره در حال نوسان حول این نقطه اند. توجه کنید که روش اول جزء بهترینها قلمداد می شود ولی تحقق شرایط آن هم که جای بحث دارد سخت تر است. (اینجاست که می گویند دوست خوب کسی است که در غم و شادی شریک انسان است!)

زیست شناسان ریشه نوسانات روحی را ناشی از تسلسل زنجیره ای از فعل و انفعالات بیولوژیکی-شیمیایی (هورمونی) می دانند ولی روانشناسان دقیقا عکس این مطلب را باور دارند و فرآیندهای هورمونی را ناشی از تغییرات روحی می دانند. اهمیت این تغییرات تا حدی است که پزشکان آن را به طول عمر افراد وابسته می دانند و حتی ممکن است باعث مرگ شود.

شاید این سوال مطرح شود که چرا باید انرژی مثبت تخلیه شود؟

انرژی مثبت خوب است ولی تا حد معقول اش. همانند هر چیز دیگری که در این دنیا حدی دارد. انباشتگی ویا بدتر از آن بالا رفتن ناگهانی انرژی مثبت بسیار خطرناک است.

شاید در مورد قرصهای شادی آور یا ecstasy شنیده باشید. مصرف این قرصها باعث می شود که تاثیر برخی از هورمونهایی که سبب ایجاد غم و ناراحتی می شوند تقلیل یابد و در عوض ترشح هورمونهای هیجان آور و شادی بخش فعال تر شود ویا مستقیما بر روی سیستم عصبی عمل کنند و هنگامی که این عوارض با منگی و سرگیجه (شنگولی!) همراه شوند عواقب تلخ و ناخوشایندی به همراه دارند.

نمودار زمانی انرژی به صورت نوسانی حول محور زمان خودش است. می توان انسانها را بر اساس معدل این انرژی در حوزه زمانی (از نظر ریاضیاتی سطح زیر نمودار آن) از شاد شاد تا مغبون غم زده طبقه بندی کرد.

ولی متاسفانه کم نیستند انسانهایی که وانمود به شادی ویا ناراحتی می کنند.

مثلا متجمل نمایان که غالبا افراد هوشمندی نیستند و زود شناخته می شوند (متاسفانه جمعیت کثیری از جوانان جزء این دسته اند). مارمولکها! که در این مورد توضیحی نمی دهم! اقلیتی هم هستند که این کار را برای خاطر دیگران انجام می دهند که اغلب افراد باهوشی هستند! (روانشناسی افراد باهوش و نخبه همواره مورد توجه خاص روانشناسان بوده است ولی چندان در این امر موفق نبوده اند!)

در کل، انسانهایی که معدل انرژی آنها بالای صفر است، انسانهای موفق تری بوده اند. حتی انسانهایی که وانمود می کنند شادند هم از این امر مستثنی نیستند. (به دلیل القای متقابل احساس خود به دیگران که دوباره به خودشان بر می گردد!)

روانشناسان توصیه می کنند که در زندگی روزمره سعی کنید شرایط را طوری به دست خود تغییر دهید که خود و دیگران را شاد کنید!


Saturday, March 10, 2012

Feelings (احساسات)


Feelings
(احساسات)

روانشناسان بر آنند که احساسات بشری نشات گرفته از 4 حس بنیادی اند که 3 تای آنها بد و تنها یکی خوب است.

1-ترس 2-دلهره یا نگرانی 3-غم 4-شادی
fear stress grief happiness

برای مثال وقتی انسان عاشق می شود ممکن است هم شاد باشد و هم نگران. بیان این مطلب تا اندازه ای کلیشه ای به نظر می رسد. از این جهت که ما به دنبال آن هستیم که هر حسی را در هر لحظه و مکانی به صورت تابعی از 4 حس بنیادی مستقل تعریف کنیم.

آنچه به ذهن خطور می کند این است که مصداقهای طبیعی کاملا با تعاریف سازگار نیستند. البته چنین نتیجه گیری هم کاملا عجولانه به نظر می رسد. زیرا احساس ذاتا قابل تعریف نیست! احساس همان چیزی است انسان حس می کند و بس. لهذا نمادها، نشانها، کلمات و آلات ساده سازی دیگر همچون زبان (Language) هیچکدام توان بیان آن را ندارند لااقل به طور کامل.

برای مثال حس "امید" نه تنها در افراد مختلف متفاوت است بلکه در هر جنبه ای از روحیات افراد عوض می شود. ولی به طور اجماع حسی خوب محسوب شده در گروه 4 قرار می گیرد.

شالوده پیشرفت بشریت به صورت گروهی بر اساس احساس و القای متقابل آن بوده است. اختراعاتی چون زبان خواندن و نوشتن درعصر قدیم و emoticonها و اختصارات و اصطلاحات اینترنتی (مانند brb و ...) در عصر جدید همگی در راستای شفاف سازی این مهم بوده است. حتی تمام شاخه های علوم نیز در این راه (القای احساسات) از دیرباز به بشر خدمت کرده اند. توجه کنید که در اینجا از لفظ "القاء" استفاده شده است و نه "انتقال" که دلیل آن هم آشکار است. چون هیچ وسیله ای برای القای کامل (انتقال) اختراع نشده است.

نوزاد در حال گریه، CIA، آبی و... اینها همگی علایمند! چه القاءاتی در شما ایجاد می کنند؟ ممکن است به موضوعاتی چون "گرسنگی" و "Central Intelligence Agency" و آسمان بیاندیشید و یا "تشنگی" و "سیاه یا فضولی(!)" و آرامش. در هر حال هر شخصی با دیدن هر نمادی مجموعه ای از احساسات به مغزش خطور می کند. حتی احساسات خوانندگان این وبلاگ هم کاملا با هم یکی نیست. (مثلا ممکن است برای نویسنده افسوس بخورید که برقم چه بلاها بر سر آدم نمی یاره!!!!)

خالی از شوخی، ملتها، دولتها، مردم همگی میلیاردها دلار در این رابطه خرج می کنند. شرکتهای برزگی که برای القای مشتریان خود دست به هر گونه تبلیغاتی از قبیل سیاسی، مذهبی، جنسی و... برای عوام فریبی می پردازند.

در پایان چند سوال باقی می ماند:

یک اینکه آیا احساس تجزیه پذیر است؟ و اگر بله تا چه حد و کلا چرا؟

نقش احساسات در تکامل تقابلات انسانها چگونه بوده است؟

اینکه القا بهتر است یا انتقال؟ چرا؟

چه برآوردی از آینده دارید؟

سوال که زیاد هست ...

Tuesday, February 14, 2012

در این بادیه


در این بادیه
darinbadiehzabanesedghrabavasvasedorughlosmagardan!
atashekhashmrabalabkhandesabrkhakestarkon!
zenharhardamghadamekebrbarzaminetavazonaneh!
dastopayehaghirgooshjanbedele,
sookhtenadadokamsokhanbarbast,
bashadkedeleebratgiranbabooseyeyarshavadgolgoon.


Monday, January 30, 2012

این چه خیالی ست


این چه خیالی ست در آن بوسه یارم جفاست
این چه وصالی ست دران فرصت اندک فناست

این چه زوالی ست که جان دادن دران نابجاست
این چه شمالی ست که رفتن آن پر ماجراست

این چه نهالی ست که هنگام زم هم نونواست؟
این چه سوالی ست کان آتش عشقی باوفاست

این چه ملالی ست کز دوری، دل عاشق فداست
وین خیالیست کهمه زلفش، ساده و بی مدعاست


با الهام از رباعی معروف حکیم عمر خیام
این چه جهانی ست که نوشیدن می نارواست
این چه بهشتی ست در آن خوردن گندم خطاست
خوشمداوی